وبـــلاگ گروهــــی بر و بچه های مهندســــی شیمــــی 90
 
قالب وبلاگ

مادر،تو رفیع ترین داستان حیات منی.تو به من درس زندگی آموختی.تو چون پروانه سوختی و

چون شمع گداختی و مهربانانه با سختی های من ساختی.مادر ستاره ها نمایی از نگاه

توست و مهتاب پرتویی از عطوفتت،و سپیده حکایتی از صداقتت.قلم از نگارش شکوه تو ناتوان

است و هزاران شعر در ستایش تو اندک.مادر اگر نمی توانم کوشش هایت را ارج نهم و محبت

هایت را سپاس گزارم پوزش بی کرانم را همراه با دسته گلی از هزاران تبریک بپذیر.فروغ تو تا

انتهای زمان جاوید و روزت تا پایان روزگار مبارکباد.

[ شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٢:٥٤ ‎ب.ظ ] [ آسمان-سیده سعیده اختری ] [ حرف شما() ]

اصولا ورود به یک محیط جدید با اتفاقاتی همراه میشه که بعضیاش خوبن و بعضیاش بدن و کلا همشون خاطره.....

از اولین کلاسی که رفتیمم و اولین کسی که دیدیم  و اولین برخوردمون با همکلاسیامون و.....

به اولین جلسه ریاضی رسیدم ولی ای کاش نمیرسیدیم.....

بچه رفته روی صندلی استاد نشسته که ناگهان همکلاسی بیخبر از همه جا میرسه و .....

همکلاسی _ اجازه استاد؟؟؟؟

و دیگه اتفاقی نمیفته جز صدای خنده بچه ها....

و ماجراهای استاد شدن یک ترمولک.....

به اولین جلسه کلاس فیزیکمونم که نرسیدیم و.....

اولین همکلاسی دختر که باهاش آشنا شدم میس شعبانی بودن که عمرا لنگه اش پیدا بشه....

اولین همکلاسی پسر هم مستر رضا زاده بودن که خیلی خیلی خیلی اتفاقی در یک کافینت در USF باهاش آشنا شدم و در واقع اولین همکلاسی....

اولین بار با سه تا از رفقا قصد سلف رفتن کردیم ولی چکار کردیم.....

گرم حرف زدن بودیم که از پله ها بالا رفتیم و تعجب زده که چرا دخترا سلف نیومدن هنوز؟؟؟؟

صدای خنده بلند شد و ناگهان برادری فریاد زد که....

آخه ترمولکا سلفم اشتباه میرن.....

دیگه فهمیدین که کجا رفته بودیم.....

.

.

.

.

.

.

این داستان ادامه دارد ( البته متاسفانه....)......

در ضمن منتظر سوتی های شمام هستیما....

 

[ دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٩:٤٥ ‎ق.ظ ] [ مریم بنایی ] [ حرف شما() ]

همکلاسیها؛

همون طور که قبلاً هم گفته شده این وب می تونه هم جای مطالب علمی باشه و هم جای نوشته های دوستانه.

می تونیم نوشته هایی هم از خودمون رو اینجا بذاریم...از اونایی که گفتنشون وقتای خاصی رو می طلبه

می تونیم گذشته هایی رو برای همدیگه زنده کنیم و خاطراتی رو یادآوری کنیم

 

از روباهی بگیم که در کتاب سال دوم ابتدایی داشتیم که حریص بود و طماع و دنبال نانی برای سیر کردن فقط شکم خودش!

از حسنک کجایی بگیم که حیووناش رو به امون خدا رها کرد و دنبال کار خودش گرفت!

 و از چوپان دروغگو ... که فکر کنم خوب تو ذهنامون مونده باشه

 

 و از

در کنار خطوط سیم پیام **** خارج از ده دو کاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران **** آن دو را چون دو دوست میدیدند
یکی از روز های سرد پاییزی **** زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاج ها به خود لرزید **** خم شدو روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا **** خوب درحال من تامل کن
ریشه هایم زخاک بیرون است **** چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی **** مردم آزار از تو بیزارم
دور شو دست از سرم بردار **** من کجا طاقت تورا دارم
بینوا راسپس تکانی داد **** یار بی رحم و بی مروت او
سیمها پاره گشت و کاج افتاد **** برزمین نقش بست قامت او
مرکز ارتباط دید آن روز **** انتقال پیام ممکن نیست
گشت عازم گروه پی جویی**** تا ببیند که عیب کار از چیست
سیمبانان پس از مرمت سیم **** راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگدل را نیز **** با تبر تکه تکه بشکستند

 

 

      یادتونه که...         

 

 

 

 و

 

 

و از حال بگیم

حالا ما اونقدر بزرگ شدیم که هیچ کدوم از این خاطرات رو به وضوح تمام  به یاد نمیاریم.

 حالی که با همیم و میریم که آینده ای رو برای خودمون رقم بزنیم

بعد از 4 سال، هر کدوممون میریم پی سرنوشتمون و ممکنه دیگه خیلی هامون از هم خبری نداشته باشیم، پس چه خوب میشه که این لحظات و روزهایی که با هم هستیم رو قدر بدونیم و ارزش و احترام همدیگه رو بشناسیم و احترامش بذایم.

اینجا می تونیم از انتظاراتمون بگیم...از ناراحتی هایی که ممکنه سر کلاس  طی تحصیل برامون پیش میاد...از هدفهامون...از خودمون...و از اساتیدمون

نام تک تک اساتید رو همراه با خاطره ای اینجا بیاریم که خاطره ای بشه برای آینده مون، آینده ای که در اون وقتی به گذشته هاش نگاه می کنیم فقط تصوری شاید مبهم برامون زنده بشه!

حرفا و گفته های اساتیدمون رو اینجا بگیم شاید تلنگری که اونها سر کلاس می خواستن با یه بار گفتن بهمون بزنن،حالا اینجا،تو این وب با بارها خوندن اون حرفها،مدام بهمون تلنگر زده بشه تا هیچ وقت از یاد نبریم که... که چرا این استاد در اون روز اون حرف رو زد!!

کلمه ی تلنگر اولین چیزی و یا شخصی رو که به یادمون میاره استاد "شاطریان" هست

استادی که در عین جدیت، مثل پدری مهربون در هر جلسه ی کلاس دستامون رو می گیره و راهی رو پیش رومون می ذاره برای یک مسیر پایدار!

و اینکه...

برای گلی گلدان باش که وقتی بزرگ شد،بداند ریشه اش در کجاست؟!...

[ یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٢:٥٦ ‎ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ـ دلارام ] [ حرف شما() ]

 

ارسال شده  از همکلاسیمون آقای کریمی

 

 

زندگی یعنی یک نگاه ساده

تنها چند خاطره ...
و
تنها چند لحظه ...

زندگی یعنی همین، نگاهی به یک عکس ساده.

حال، با این وجود زندگی خود را چگونه خواهیم گذراند؟



..........................................................................


ای وای بر آن دل که در آن، سوزی  نیست / سودا زده ی مهر دل افروزی  نیست

روزی که تو بی عشق، بسر خواهی برد / ضایع تر از آن روز، تو را روزی نیست



 

 

 

[ شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٧:٠٧ ‎ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ـ دلارام ] [ حرف شما() ]

 

" مفتخریم که به لطف ایزد منان اقدام به برگزاری سومین دوره کنفرانس علوم و مهندسی جداسازی با همکاری انجمن مهندسی شیمی ایران در دانشگاه سیستان و بلوچستان نموده‌ایم. دوره‌های گذشته این کنفرانس در دانشگاه شهید باهنر کرمان برگزار گردیده و با استقبال درخور توجهی از دانشجویان و پژوهشگران رو به رو شده است. هدف از برگزاری کنفرانس علوم و مهندسی جداسازی کمک به توسعه و اعتلای فعالیت­های پژوهشی و فراهم نمودن بستری برای تبادل نظریه­ها و اطلاعات علمی بین پژوهشگران دانشگاهی، مراکز پژوهشی و صنعتی است.

از دیگر اهداف این کنفرانس می توان به نظریه پردازی و طرح اصول بنیادی، نتایج تجربی و کاربرد روش­های مختلف جداسازی مواد در صنایع شیمیایی، معدن و متالورژی، فرآوری و بازیابی مواد، محیط زیست، نفت، گاز و پتروشیمی و غیره، اشاره نمود. در این دوره همانند دوره‌های گذشته مقالات برگزیده پس از داوری مجدد در مجله علوم و مهندسی جداسازی که دارای درجه علمی پزوهشی می‌باشد به چاپ خواهد رسید."

 

 برنامه زمانبندی کنفرانس:

چهارشنبه 13/02/91

مکان: سالن امام رضا(ع)

17:15 _ 17:00 ............ قرائت قرآن مجید،سرود جمهوری اسلامی ایرن و کلیپ دانشگاه سیستان و بلوچستان

17:30 _ 17:15 ............ گزارش دبیر کنفرانس

17:45 _ 17:30 ............. سخنرانی رئیس کنفرانس

 18:15 _ 17:45 .............. سخنرانی کلیدی 1

18:50 _ 18:20 .............. سخنرانی کلیدی 2

19:30 _ 18:50 .............پذیرایی،نماز و شام

 

گرفته شده از :  http://seminars.usb.ac.ir/3csse/fa-ir/Page1089/

 

 

[ سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٩:٢٦ ‎ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ـ دلارام ] [ حرف شما() ]

شعر قشنگ زیر رو همکلاسیمون "فاطمه" فرستادن

 

معلم



آئینه ی اندیشه نمایی تو معلم

بخشنده ترین بعد  خدایی تو معلم



در رهگذر  شب زدگان مشعلِ نوری

بر گمشدگان  راهنمایی تو معلم



از طایفه علمی و از مردم ِ ایثار

فرشته بی چون و چرایی تو معلم



بر لوح ِ سخن سنجی ِ تو حرف ِ کجی نیست

عاری ز ِ کژی ها و خطایی تو معلم  



ما کودک ِ کم تجربهً طالب ِ علمیم

بر چشم ِ طلب پرده گشایی تو معلم



در حافظهً زیرک ِ دیروز ِ زمانه

جاوید ترین رمز بقایی تو معلم



ای مالک ِ گنج ِ هنر و دانش و تقوا

ازتهمت ِ ایام رهایی تو معلم



بر خامشی ِ نان صفت ِ نسل ِ حقارت

آزاده ترین بانگ ِ رسایی تو معلم



معمار مرمتگر ِ اذهان ِ کج اندیش

کج بین شدگان را تو دوایی تو معلم



چونت بسرایم که سزاوار ِ تو باشد

کان ِ کرم و کاخ ِ صفایی تو معلم


روز معلم گرامی باد

آسمان ِ  آبی ِ  شعر

[ سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٩:۱٩ ‎ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ـ دلارام ] [ حرف شما() ]

این عکسا رو آقای محمد جواد رضازاده فرستادن

 

[ سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٩:٠۱ ‎ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ـ دلارام ] [ حرف شما() ]

خانم مهشید شفیعی که معرف حضورتون هستن و یکی از همکلاسیهای خوبمون هم هستن پیشنهاد زیر رو دادن 

" از بچه ها بخواین کسایی که خودشون وبلاگ دارن وبشون رو معرفی کنن..."

و در ادامه خواستن که وب دوستان همکلاسیمون رو اینجا لینک کنیم تا یادگاری ای داشته باشیم از همدیگه

و از وبلاگ ایشون شوع می کنیم

حالا هر کسی حاضر به ارائه وبش هست بسم الله...

[ سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:٤٤ ‎ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ـ دلارام ] [ حرف شما() ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره ی این خونه؛

گروه ما همچون پازلی زیباست که افراد گروه تکه های پازل هستن . هر تکه هر چقدر هم تلاش بکنه نمی تونه پازلو با قشنگیاش به نمایش بذاره و کامل کنه؛ پس بیایید همیشه پازلمونو کامل و زیبا نگه داریم...همگی با هم...دست در دست هم.
امکانات وب